شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 16
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
حذف آنها و ناديده گرفتن بيش از يك سال فرمانروايى او غيرممكن بود . همچنين است بخش بيشتر داستانهاى خاندان رستم كه از شواهد پيداست نگارندگان خداىنامه از ضبط آنها در خداىنامه خوددارى كرده بودهاند . براى نمونه ، داستان مرگ رستم در شاهنامه از روايت آزادسرو نقل شده است كه نشان مىدهد اين روايت در كتابهاى موبدانى كه در تأليف شاهنامهء ابومنصورى ( مأخذ فردوسى ) مشاركت داشتهاند و روايات آنها بر پايهء خداىنامهء پهلوى بوده ، وجود نداشته است و مدوّن شاهنامهء ابومنصورى به ناچار براى تكميل سرگذشت رستم و ذكر فرجام او به كتاب آزادسرو « 1 » روى آورده است . نيز نبودن كمترين اشارهاى به داستانهاى فرامرز و بهمن « 2 » در منابعى چون تاريخ طبرى ، المعارف ، نهاية الارب ، اشپرنگر 30 ، اخبار الطوال . . . كه در بخش تاريخ ايران متكى به سير الملوكها بودهاند ، نشان مىدهد كه اين داستانها در اصل خداىنامه نيز نبوده است . شايد به دليل آنكه اين موضوعات مربوط به رستم و خاندان او مىشده است . رستم كشندهء اسفنديار است كه گسترندهء دين زرتشت بود و ساسانيان نسب خود را به بهمن ، پسر او ، مىرسانيدند . پس شگفت نيست اگر چنين شخصى مطلوب دبيران و موبدان دربار ساسانى نبوده باشد . نگارش شاهنامه قرنهاى دوم و سوم ، دورهء رستاخيز ملى ايران است كه جنبش استقلالطلبى ايرانيان را در پى داشت . يكى از نتايج خجستهء اين جنبش روىآورى گروهى از فرهيختگان ايران به جمعآورى و تدوين تاريخ ايران باستان بود . محصول اين تلاش ، كه حدود پنجاه سال ( يعنى از اواخر قرن سوم تا سال 346 ق . ) به طول انجاميد ، پيدايش چندين شاهنامه به نظم و نثر بود كه بر مبناى روايتهاى مكتوب و شفاهى فراهم آمده بودند . متأسفانه متن مستقل اين شاهنامهها در ميان نيست و اطلاعات ما دربارهء آنها جستهجسته از رهگذر
--> ( 1 ) . آزادسرو از وابستگان احمد بن سهل بن هاشم ( درگذشته : 307 ) در اواخر قرن سوم يا اوايل قرن چهارم كه كتابى در سرگذشت خاندان رستم نوشته بوده است . ( 2 ) . موضوع منظومهء بهمننامه كه همهء حوادث آن مربوط به خاندان رستم مىشود .